بعد از مدت ها باز به خونه برگشتم
چقدر غمگین میشم وقتی پیر شدن پدر و مادرمو میبینم، این که مدت طولانی دور از خونه باشی و یه دفعه برگردی تغییر ها رو واضح تر میبینی، چروک های روی صورت، خم شدن قامت، رنگ پریدگی پوست و ....
دنیا واقعا گه گاهی زور خودشو به رخ میکشه
شرایط دشواریه، کار ، کسری خدمت ، مقاله ، تنهایی..........
واقعا به حضورت کنارم نیاز دارم، زودتر بیا.
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
اين روزا واقعا از لحاظ كاري پرمشغله ترين روزهامو سپري ميكنم، واقعا دوست دارم كسي كنارم و حامي ام باشه.
فشار هاي رواني كار زياد شده، از طرفي كسي نيست كه التيام بده، قشنگ دارم حس ميكنم روحم انگار داره با سمباده خراشيده ميشه. اميدوارم راهي كه انتخاب كردم درست باشه.
جلسه امروز براي جواب دادن به يه عده بي دانش ديگه پتك اخر بود.
#صدوق
#فيل_مركز
#مركز_پيام_لعنتي
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
سلام ای خلوتگاه من. خیلی وقته سر نزده بودم اینجا، دارم با اتوبوس لعنتی میرم خونه از هواپیما جا موندم به علت تاخیر. اتوبوس همینجوریش عذاب آوره تا چه برسه مجبور بشی ازش استفاده کنی، خدا میدونه چه حالی دارم.
واویلا از روزهای پادگان مطمءنم روزهای سختی خواهد بود.
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
امروز آخرین روز تابستون بود. با هر خوبی و بدی که داشت تموم شد.
طبق معمول بیشتر وقتم با شرکت و ماموریت و پروژه هاش میگذره. زندگی خودم حال روز خوبی نداره با س.د به تفاهم نرسیدیم و کلی منو ناراحت کرد و تا به حالت عادی برگردم یه مقدار شاید طول بکشه
مقاله که هنوز مونده و دست و دلمان به انجامش نمیرود خوشبختانه.
سربازی عزیزتر از جان هم که از آنچه که روی کاغذ میبینم به من نزدیک تره.
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی
برچسب:
نویسنده: حامد خلیلی